منجی

بی تو حتی نو بهار ما زمستان می شود
ابتدای ما شبیه روز پایان می شود

سیدی یابن الحسن(عج) منجی انسان ها تویی
درد های اهل عالم با تو درمان می شود

ای گل باغ هدایت بی تو دنیا بی صفاست
جای جای این جهان با تو گلستان می شود

زاده ی زهرا(س)، تو هستی شرح آیات خدا
با تو معنی تک تک آیات قرآن می شود

آدمی زاده بدون توست موجودی دو پا
آدمی وقتی کنار توست انسان می شود

بی تو ایمان مُرد و شد مدفون به زیر تلّ خاک
در کنار تو دل ما غرق ایمان می شود

سیدی بی تو جهان ما ندارد بوی خوش
با شمیم عطر تو دنیا گل افشان می شود

سیدی ما جسم بی جانیم بی روی شما
گر بیایی جسم ما لبریز از جان می شود

سینه های ما بدون تو پر از رنج و غم است
در کنار تو لب ما خنده باران می شود

زندگانی بی تو یک مجموعه است از مشکلات
گر بیایی زندگی یک باره آسان می شود

بی تو هر شعری فقط مجموعه ای از واژه هاست
واژه ها با لطف سرشار تو دیوان می شود

نجوای مناجات

نمی ترسم چرا من از ره دور؟
نمی ترسم چرا من از ته گور؟
نمی ترسم چرا از این که روزی
شود جسمم خوراک مار یا مور؟

نرفتم من چرا راه سعادت؟
نمی ترسم چرا من از ملامت؟
نکردم جز خطا یک عمر کاری
نمی ترسم چرا من از قیامت؟

اگر چه روحیات من لطیف است
یقین و باورم سست و ضعیف است
در این دنیا خطا کردم همه عمر
در آن دنیا عذاب من ردیف است

اگر چه شاهد کارم ملک شد
ولی کارم همه دوز و کلک شد
نکردم در جهان یک کار نیکو
جزایم دوزخ و چوب فلک شد

قسم یارب به آیات کتابت
به نعمت های بی حد و حسابت
گناهانم ز حد بگذشته یارب
نمی ترسم چرا من از عذابت؟

خداوندا به قرآن کریمت
به بسم الله الرحمن الرحیمت
به غیر از معصیت کاری نکردم
نمی ترسم چرا من از جحیمت؟

عشق ابدی

قلب هرچند ز عشق ابدی لبریز است
تا که پلکی بزند دیده ی ما پاییز است

گر مترسک بشود عاشق و دلداده ی زاغ
حاصل عشق مترسک اجل جالیز است

عاشق آن است که معشوقه دل از او برده
نه هر آن کس که دلش بر همگان آویز است

اختلاف نظر عاشق و معشوقه ی او
صفر اگر نیست ولی کم اثر و ناچیز است

منش و خصلتشان هر دو پر از زیبایی است
گفته ی هر دو ادیبانه و روح انگیز است

هیچ کس در پی آزار کس دیگر نیست
فکر و اندیشه ی آنها همه مهرآمیز است

در ره عشق قدم آن که زند محتاط است
راه برفی که پر از حادثه باشد لیز است

دل اگر غرق امید است و اگر خنده به لب
می شود قند مکرر که همان پانیذ است

عشق هم موهبتی از طرف الله است
عاشق آن نیست که بدکاره و پَست و هیز است

گر مترسک نسپارد دل خود را به کلاغ
حاصلش حفظ گیاهان همه پالیز است

ماهی قرمز

پای عمران بنای رو به ویرانی بمان
مثل کوهی قرص در این وادی فانی بمان

ماهی قرمز تویی و جای تو این تُنگ آب
جان من جایی که آنجا زنده می‌مانی بمان

این جهان هر چند زندان است، اما ای رفیق
زندگی چون بهتر از مرگ است زندانی بمان

لیس للانسان الا ما سعی یعنی که تو
هر کجا باشد پر از خیر و فراوانی بمان

گر که سختی ها تو را از پای در می آورند
دوری از سختی کن و دنبال آسانی بمان

پینه‌های دست ما هرگز نشان عشق نیست!
پیش دلبر در هوای سرد بارانی بمان

چون هدف از خلقت انسان عبادت بوده است
عاشق آن پینه‌های روی پیشانی بمان

ای برادر بهترین راه است راه مستقیم
تا خود مقصد تو در این راه طولانی بمان

زندگی کن، بعد دی فصل بهاران می رسد
در هوای ناب یلدای زمستانی بمان

مثل امواج بلند آب دریا پر خروش
پر تحرک مثل یک دریای طوفانی بمان

فکر تغییر هویت را برون کن از سرت
تا ابد در میهن خود باش و ایرانی بمان

ای که یک عمر است مأنوسی تو با آیات وحی
باقی عمر خودت را نیز قرآنی بمان

کل انسان های عالم هم اگر کافر شدند
تا نفس باقی است بر رسم مسلمانی بمان

بر کرامت های انسانی بنا گردیده دین
پای بند این کرامت های انسانی بمان

چون که توصیف خدا هستند رحمن و رحیم
تا ابد تسلیم این آیات رحمانی بمان

دستِ گرم مرگ می‌آید سراغت عاقبت
زنده با این لحظه های خوش که در آنی بمان

زندگی را زندگی کن در تمام لحظه ها
مثل روز اوّلین تا روز پایانی بمان

درد دوری

رفته ای راه دور خیلی دور، دوری از چشمهای ما آقا
لا اقل اندکی بیا نزدیک، بشنوی تا صدای ما آقا

ما برای رسیدنت آقا، همه دم دست بر دعا داریم
تو خودت آمین بگو وقتی، گشت جاری دعای ما آقا

دردمندیم و رانده از همه جا، هر طبیبی جوابمان کرده
تو بیا پا به چشم ما بگذار،که تو هستی دوای ما آقا

ما نفس می کشیم بیهوده، بی تو هرگز کسی نیاسوده
ما فنائیم در تو آقاجان، که تو هستی بقای ما آقا

هر گناهی که سر زند از ما، تو دل آزرده می شوی مولا
قلم عفور ا به دستت گیر و بکش بر خطای ما آقا

با تو آقا مس وجود بشر می شود مثل لوء لوء و مرجان
بی تو اما چو خاک بی ارزش، زر ناب و طلای ما آقا

گر چه ما لحظه لحظه دل تنگیم، از برای تو مایه ننگیم
مایه افتخار شیعه تویی، با تو بودن بنای ما آقا

بی تو حتی امید بی معناست، آدمی بین جمع هم تنهاست
تو بیا تا امیدمان بخشی، که تو هستی رجای ما آقا

تو امام زمان ما هستی، جان که بهتر ز جان ما هستی
پرده بردار از جمال خودت، که تویی مقتدای ما آقا

ما که از دیدن تو محرومیم، همگی مجرمیم و محکومیم
اگر امروز مانده ای تنها، همه هست از جفای ما آقا

گر به ظاهر تو دوری آقاجان، مثل جان در وجود ما هستی
لحظه لحظه سلام ما بر تو، نور در دیده های ما آقا

بی تو نشناختیم راه از چاه، راه گم گشت و ماه همه گمراه
منتظر می شویم برگردی، که تویی رهنمای ما آقا

شعر شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها

زنی از سوره طه و اعطینا مطهر تر
زنی از آسمان، از کرسی اعلی مطهر تر
زنی از آفتاب ظهر عاشورا مطهر تر
زنی از مریم و از هاجر و حوا مطهر تر

زن اما دختر پیغمبر(ص) و ام ابیها اوست
زن اما بر تمام آیه های وحی معنا اوست
زن اما نقطه ی آغاز خلقت، نقطه ی پایان دنیا اوست
که انفاس خوشش همچون نفسهای مسیحا اوست

زنی خاکی که سر تا پای این زن پاک و افلاکی است
زکیه، فاطمه، معصومه، زهرا(س)، اسوه ی پاکی است
چرا او خورده سیلی، چادر او پس چرا خاکی است؟
چرا پس سرنوشت او قرین با درد و غمناکی است؟

ملائک در طواف خانه اش دائم به پروازند
گدایانش به عرش کبریائی نیز می نازند
میان اهل عالم شیعیانش خوب و ممتازند
به تاجی که به سر دارند می بالند و می نازند

زن اما ماه و خورشیدند شمعی از وجود او
میان اهل عالم شهره گردیده است جود او
شده وقف ولایت هستی و بود و نبود او
ندارد مرهمی ای وای پهلوی کبود او

زن اما دختر پیغمبر(ص) است و همسر حیدر(ع)
که نازل شد به شانش آیه های سوره کوثر
زن اما او به کشتی دو عالم هست چون لنگر
که باشد او شفیعه مومنان را موقع محشر

ولی افسوس بشکسته است پهلویش ز ضرب در
ولی افسوس رنگ غم گرفته خانه ی حیدر(ع)
ولی افسوس سوزانده است دشمن سوره کوثر
ولی افسوس با داغش عجین شد زینب(س) مضطر

زنی از جنس نور اینبار سیلی خورده از دشمن
زنی از جنس نور آزرده از نیرنگ اهریمن
بگوش آید مدام از خانه ی او ناله و شیون
ز ظلم و جور اهریمن گرفته آتش آن گلشن

صدای کودکش لرزاند وقتی آسمان ها را
گرفته رنگ و بوی غصه بعد از آن اذان ها را
ببین گریان ز داغش کودک و پیر و جوان ها را
ببین شرمنده هیزم ها و چوب خیزران ها را

صدای گریه آمد مادری و درد پهلویش
صدای گریه آمد خورد سیلی نیز بر رویش
صدای گریه آمد مادری بشکست بازویش
صدای گریه آمد دختری می کند گیسویش

شب از غم شد سیه پوش و قمر نالید از غصه
همان شب تا سحرگه میخ در نالید از غصه
سما خون گریه می کرد و سحر نالید از غصه
علی(ع) با بچه ها خونین جگر نالید از غصه

میان آن در و دیوار دین آزرده شد ای وای
ولایت غصب شد حق المبین آزرده شد ای وای
گل گلزار خیرالمرسلین(ص) آزرده شد ای وای
ز غم قلب امیر المومنین(ع) آزرده شد ای وای

تمام خانه ها از داغ زهرا(س) بیت الاحزانند
تمام سینه ها از داغ او غمگین و نالانند
تمام دیده ها از داغ او پیوسته گریانند
تمام قدسیان از داغ او سر در گریبان اند

شده آن میخ در، در سالیان بعد هی تکثیر
شده آن میخ در در کربلا هم نیزه هم شمشیر
بخیزد تا ابد از نای شیعه ناله ی شبگیر
برائت جوید از قوم ریا و حیله و تزویر

اکسیر عشق

ساقی بیا که مجلس عیشی به پا کنیم
لبریز کن تو جام مرا تا صفا کنیم

لبریز کن ز جام ولایت پیاله ام
باید که ما به آل علی(ع) اقتدا کنیم

چون قصد ما به کوی سعادت رسیدن است
باید که گوش بر سخن رهنما کنیم

از نور اهل بیت(ع) دو عالم منور است
خاک قدومشان چه خوشا توتیا کنیم

چون ناظرند جمله به احوال شیعیان
حاشا که ما به محضر آنها خطا کنیم

تنها ولایت است که اکسیر واقعی است
با ذکر یا علی(ع) مس دل را طلا کنیم

ما را برای شیعه شدن آفریده اند
ای دل بیا اطاعت امر خدا کنیم

بر درد هاست چاره فقط حب اهل بیت(ع)
شد وقت آن که درد بشر را دوا کنیم

بیراهه رفته ای به همه عمر ای بشر
برخیز تا که طرح جدیدی بنا کنیم

ای دل رضای آل علی(ع) را بدست آر
تا کردگار آل علی(ع) را رضا کنیم

تیر بلا اگر که ببارد از آسمان
با ذکر یاعلی(ع) است که دفع بلا کنیم

ما ریزه خوار سفره احسان حیدریم
نانم حرام گر که به مولا جفا کنیم

ما شیعه ایم اهل جهان را خبر کنید
تا راز شیعه بودن خود بر ملا کنیم

عمری است دل ربوده ز ما نام اهل بیت(ع)
یک یاعلی(ع) بگو تو که جان را فدا کنیم

در سر هوای کوی بهشت است شیعه را
تا در بهشت خدمت آل عبا(ع) کنیم

الفبای بی کسی

دلگیرم از حروف الفبای بی کسی
دنیا برای من شده دنیای بی کسی

وقتی که نیست یار دل آرا کنار من
گویی منم میانه ی صحرای بی کسی

کشتی من شکسته ز طوفان حادثه
من ماندم و تلاطم دریای بی کسی

از صبح تا غروب و ز شب تا به صبحگاه
ورد زبان من شده نجوای بی کسی

زخم زبان شنیده ام از بس ز دشمنان
شهره شدم به شیعه ی رسوای بی کسی

از بی کسی اگر که بپرسد ز من کسی
گویم ببین منم خود معنای بی کسی

من می کنم نظاره خودم را در آینه
دارم اگر که قصد تماشای بی کسی

با یاری خدا و به شوق وصال یار
حل می کنم هر آنچه معمای بی کسی

چون بی کسی نمانده کسی بی کس و غریب
پیدا نمی شود قرینه و همتای بی کسی

بی کس شبیه یوسف زهرا(س) کسی ندید
الحق که اوست حضرت مولای بی کسی

هر روز گریه می کنم از درد هجر یار
نالم ز درد هجر به شب های بی کسی

آرام می شود همه دردی به تسلیت
قحط است قحط راه تسلای بی کسی

امروز اگر که گریه کنم از فراق دوست
خندم کنار دوست به فردای بی کسی

شعر ولادت حضرت زینب سلام الله علیها

این گل که مثل حضرت زهراست، زینب(س) است
دخت علی(ع) و زینت باباست، زینب(س) است

زهراست مادرش که ام ابیها لقب گرفت
بابای او امیر دو دنیاست، زینب(س) است

شاگرد درس مکتب او شد ابوالبشر
آن کس که یار هاجر و حواست، زینب(س) است

اوج عفاف و پاکی و تقوا و بندگی است
چون مریم است و الگوی عیساست، زینب(س) است

ایوب درس صبر و تحمل از او گرفت
او معجزه است او ید بیضاست، زینب(س) است

بر دوش اوست پرچم خونین کربلا
رسواگر تمامی اعداست، زینب(س) است

زهرا(س) و حیدرند دو دریا به نص وحی
گوهر ز امتزاج دو دریاست، زینب(س) است

یک اربعین بلا و ستم دیده دم به دم
دید او هر آنچه را همه زیباست، زینب(س) است

گر مرده زنده می شود از معجز مسیح
آن که دبیر درس مسیحاست, زینب(س) است

بار گناه مانع بگذشتن از پل است
او که شفیعه ی همه ی ماست، زینب(س) است

گل باغ هدی

یوسف فاطمه(س) باز آ که خریدار توام
ماهرویی تو و من عاشق دیدار توام

همه را وعده به دیدار قیامت دادی
تا قیامت چه کنم من که گرفتار توام

سخنی گو که شود موجب آرامش من
سیدی طالب بشنیدن گفتار توام

داروی درد همه عالمیانی آقا
شاکر خالق سبحانم و بیمار توام

همه جا داد زدم یار توام آقاجان
تو ببخشای اگر یار خطاکار توام

پسر فاطمه(س) هستی و گل باغ هدی
تو گل گلشن دین هستی و من خار توام

تو متاعی که گرانتر ز همه دنیایی
منِ بی مایه نشسته سر بازار توام

سایه ی رحمت حق بر سر تو آقاجان
تو به هر نقطه که باشی خط پرگار توام

همه ی هستی خود را به تو مدیون هستم
گر نفس می کشم امروز بدهکارم توام

دم به دم خواسته ای تازه تر از تو دارم
ای گل فاطمه(س) انگار طلبکار توام